|
به نام خالقی که ما را آفرید | |||||||||||||||
|
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام على رسول الله، أما بعد:
خواننده عزيز از خداوند خواهانم كه رحمتش را شامل حال من و شما بگرداند. بدان كه راه دين راستين هميشه دشمناني را از اهل علم و فصاحت و بيان در كمين دارد، بنابراين لازم است كه ما نيز از دين خدا آن مقدار كه باشد ياد بگيريم تا سلاحي در اختيار ما براي مقابله با اين شياطين باشد. چون امام و پيشوايشان رو به پروردگار صاحب جلال و اقتدار كرد وگفت:((لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ*ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ))[1][1] (بر راه راست تو در كمينشان خواهم نشست پس از هر جهت بر آنها وارد خواهم شد و اكثر آنها را شكرگزار نخواهي يافت). و لازم است بداني كه لشكريان خداوند با حجت و برهان غالبند همانگونه كه در ميدانهاي نبرد و جهاد با شمشير و اسلحه پيروزند و در اين وادي از موحدي بايد ترسيد كه بدون سلاح به اين وادي گام بر مي دارد، در حاليكه خداوند بواسطه كتابش كه روشنگر و مايه رحمت و بشارت براي مسلمين است بر ما منت نهاده است:((تِبْيَاناً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ))[2][2] (بيانگر هر چيزيست و براي مسلمين هدايت، رحمت و بشارت است). باطل هر دليلي ارائه نمايد ناقض و باطل كننده آن در قرآن موجود مي باشد. چنانكه مي فرمايد:((وَلا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيراً))[3][3] (مثلي برايت نمي آورند مگر اينكه ما حق و بهترين تفسير را برايت مي آوريم). ازجمله اهل باطل پيروان بدعت و گمراهي از قبر پرستان مي باشند، آنها كه اخلاص در دين براي الله تعالي را ترك، و انبياء و اولياء خداوند را با او در عبادت شريك كرده اند. اين افراد شبهاتي دارند كه براي جواب آن، دو راه مجمل و مفصل وجود دارد.
جواب مجمل:
الله تعالي مي فرمايد:((هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ))[4][4] (او كسي است كه اين كتاب را بر تو نازل كرده است كه بعضي از آيات آن محكم هستند كه آنها اصل كتابند و بعضي ديگر آيات متشابهند پس آناني كه در دل ميل به انحراف دارند به دنبال آيات متشابه مي افتند و قصدشان در اين كار فتنه گري و تأويل و تفسير مي باشد كه جز الله كسي قادر به تأويل آنها نمي باشد). و در حديث صحيحي رسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: "إذا رأيتم الذين يتبعون ما تشابه منه فأولئك الذين سمى الله فاحذروهم"«هرگاه كساني را ديديد كه به دنبال آيات متشابه مي روند، آنها همان كساني هستند كه خداوند نامشان را ذكر كرده است پس از آنان بپرهيزيد». رسول الله صلي الله عليه وسلم ما را از كسي كه تابع آيات متشابه از قرآن وسنت است و با آن بر باطل خود روپوش مي اندازد برحذر داشته است و اينها همان كساني هستند كه خداوند آنها را نام برده و در اين آيه كريمه توصيف نموده است:((فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ))( آنها كه در دل ميل به انحراف دارند). و به درستي كه سبب تحذير رسول الله صلي الله عليه وسلم همان ترس از گمراهي ما بواسطه پيروي از آيات متشابه است. به همين دليل از پيمودن راهشان ما را برحذر داشته و ما هم به پيروي از او از آن مي پرهيزيم.
جواب مفصل:
شبهه اول:
مي گويند ما براي خداوند شريك قرار نمي دهيم و به او شرك نمي ورزيم بلكه شهادت مي دهيم خلق كردن و روزي رساندن خاص اوست و جز خداوندي كه شريك ندارد كسي قادر به نفع و ضرر نيست و اقرار مي كنيم كه محمد صلي الله عليه وسلم مالك نفع و ضرر حتي براي خودش نيز نمي باشد اما در همين حال ما گنهكاريم و صالحان داراي جاه و منزلت هستند و بواسطه آنها از خداوند درخواست مي كنيم.
جواب شبهه اول:
لازم است بداني كساني كه رسول الله صلي الله عليه وسلم با او جنگيد و جان و مالشان را مباح دانست نيز به اين مسائل اقرار داشتند و معتقد بودند كه بتهايشان چيزي را اداره و يا تدبير نمي كنند و به آن اقرار هم مي كردند و قصدشان از عبادت بتها چيزي جز جاه و منزلت آنها و يا شفاعت آنها نبود ولي اين نوع توحيد فاقد هرگونه نفعي برايشان در اسلام بود. خداوند در آيات محكمش مي فرمايد:((وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا فَاعْبُدُونِ))[5][5] (ما قبل از تو هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر اينكه به وي وحي كرديم هيچ معبود بحقي بغير از من وجود ندارد بنابراين تنها مرا عبادت كنيد). و باز مي فرمايد:((وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلا لِيَعْبُدُونِ))[6][6] (جن و انس را خلق نكرديم جز اينكه مرا عبادت كنند). و مي فرمايد:((شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ))[7][7] (الله شهادت مي دهد كه جز او هيچ معبودي نيست و ملائكه و اهل علم كه اهل عدالتند گواهي مي دهند جز او كه توانا و حكيم است هيچ معبودي نيست). ومي فرمايد:((وَإِلَـهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ))[8][8] (و معبود شما معبود يگانه اي است كه جز او معبودي نيست، بخشنده و مهربان است.) و مي فرمايد:((فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ))[9][9] (و تنها من را بپرستيد). و آيات ديگري از مجموعه بسياري از آيات كه بر واجب بودن توحيد در عبادت دلالت مي كنند و اينكه هيچ فردي جز الله لايق به عبادت كردن نيست.
شبهه دوم:
آياتي كه بيان داشتيد در مورد كساني بود كه بت مي پرستيدند در حاليكه اينها اولياء خداوند مي باشند و بت نيستند.
جواب شبهه دوم:
بايد به اين نكته توجه نمود كه: تمام كساني كه غير از خدا را عبادت مي كنند معبود خود را به بتي تبديل كرده است، چه فرقي بين كسي كه بت مي پرستد و كسي كه انبياء و اولياء را پرستش مي نمايد وجود دارد؟
بعضي از كافران بتها را به قصد شفاعتشان عبادت مي كردند و بعضي از آنها اولياء و بندگان صالح را عبادت مي نمودند و دليل بر عبادت كردن بندگان از جانب مردم، اين فرموده خداوند مي باشد:((أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ))[10][10] (آنهايي كه عبادت مي شوند خود در صدد كسب وسيله براي تقرب به خداوند مي باشند).
همچنين در بين آنها كساني را مي بينيم كه براي انبياء عبادت مي كردند؛ چنانچه مسيحيان، عيسي پسر مريم را پرستش مي نمودند، دليل، اين فرموده قرآن است: ((وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ))[11][11] (هنگاميكه الله تعالي به عيسي پسر مريم گفت: آيا تو به مردم گفته اي كه غير از الله، من و مادرم را به عنوان دو اله بر گيريد؟ جواب داد: تو پاك و منزهي. براي من شايسته نيست چيزي را كه حق نيست بگويم. اگر آن را مي گفتم تو آن را مي دانستي. چون تو آنچه در دل من است را مي داني و من از آنچه در ضمير تو است بي اطلاعم. براستي تو داناي نهانيها هستي). به گواهي قرآن آنها ملائكه را نيز مي پرستيدند، آنجا كه مي فرمايد:((وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلائِكَةِ أَهَؤُلاء إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ))[12][12] (و روزي كه همه را جمع مي كند سپس به ملائكه مي گويد: آيا اينها بودند كه تنها شما را مي پرستيدند؟) با اين وصف معلوم مي شود كه آنها چگونه حق و باطل را به هم مي آميزند، با اين تفاوت كه مشركين بت مي پرستيدند و آنها از اولياء طلب مي كنند؛ فهم اين مسئله از دو طريق مشخص مي گردد:
1. اول اينكه اين توجيهاتشان نادرست است، چون مشركين مردان صالح و اولياء را هم مي پرستيدند.
2. اگر هم بپذيريم كه آن مشركين تنها براي بتها عبادت مي كردند بايد دانست باز هم بين آنان و مشركين فرقي وجود ندارد، چون وجه اشتراك هر دو در اينست، كسي را پرستيده اند كه قادر به دفع هيچ نيازي نيست و حتي مالك نفع و ضرر براي خود نيز نمي باشد و با اين توضيح دانستيم، الله تعالي كسي را كه قصد عبادت بت و بندگان صالح را داشته، كافر محسوب نموده و رسول الله صلي الله عليه وسلم بخاطر آن شرك با آنها جنگيده است و اينكه معبود آنها پيامبران يا بندگان صالح بوده اند نفعي به حالشان نداشته است.
شبهه سوم:
مي گويند قصد كافران از عبادت بتها اين بود كه نفع و ضرري برايشان داشته باشد در حاليكه ما آن را جز از خدا نمي خواهيم و معتقديم صالحان صاحب هيچ امري نيستند و چنان عقيده اي را در موردشان نداريم فقط قصد ما اينست كه مي خواهيم به وسيله آنها به خداوند نزديك شويم و آنان برايمان شفاعت كنند.
جواب شبهه سوم:
از جمله دلايلي كه كافران به آن استناد مي كردند نيز همين مسئله بود بنابراين چيز تازه اي نمي باشد. چنانكه قرآن مي فرمايد:((وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى))[13][13] (آنها كه غير از الله، اوليائي براي خود مي گرفتند مي گفتند: آنها را عبادت نمي كنيم جز اينكه ما را به الله نزديك كنند) و مي فرمايد:((هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ))[14][14] (اينها شفيعان ما نزد خداوند هستند).
شبهه چهارم:
ما تنها الله را عبادت مي كنيم، اين پناه گرفتن و دعا كردن ازآنان عبادت نيست.
جواب شبهه چهارم:
دانستن اين نكته لازم است كه الله تعالي بر انسان عبادت خالصانه را فرض نموده است كه اين امر از جمله حق الله بر بندگانش مي باشد. چنانچه مي فرمايد:((ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ))[15][15] (با حالت زاري و پنهاني و در دل پروردگار خويش را بخوانيد براستي او تجاوزگران را دوست ندارد). دعا كردن عبادت است به همين دليل دعا كردن از غير الله شرك به اوست. چون تنها كسي كه شايسته دعا نمودن و عبادت كردن است و مي توان به او اميد داشت تنها خدايي مي باشد كه هيچ شريكي ندارد. حال كه دانستيم دعا كردن، عبادت است و شب و روز، با حالت خوف و اميد او را مي خوانيم و عبادت مي كنيم پس اگر در همان حال از پيامبري يا يكي ديگر از مخلوقات طلب چيزي كنيم در حقيقت در عبادت خداوند متعال كس ديگر را شريك نموده ايم. پروردگار عالم مي فرمايد:((فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ))[16][16] (براي پروردگارت نماز بخوان و قرباني نما). پس اطاعت و قرباني كردن براي الله عبادت است، و اگر آن را براي مخلوقي، پيامبري يا جني يا غير آن دو قرباني كنيم، به تحقيق غير الله را در عبادت شريك او قرار داده ايم.
مشركاني كه قرآن در زمان آنها نازل شد، ملائكه، صالحان و لات را عبادت مي كردند و عبادت كردنشان به شكل دعا، ذبح، توكل و امثال اينها خود را نمايان مي كرد و در همان حال به بندگي الله اعتراف مي كردند و به اينكه تحت سلطه و قدرت خداوند هستند و اقرار مي كردند به اينكه اوست امور را تدبير مي كند اما به خاطر جاه و منزلت آنها(پيامبران، ملائكه و...) به طرفشان دعا و اميد شفاعت داشتند و اين امر بسيار جدي و غير قابل اغماض است.
شبهه پنجم:
به اهل توحيد مي گويند كه منكر شفاعت رسول الله صلي الله عليه وسلم هستند.
جواب شبهه پنجم:
لازم به ذكراست كه ما شفاعت رسول الله صلي الله عليه وسلم را انكار نمي كنيم و خود را نيز از آن بري نمي نماييم بلكه او را شفاعت كننده كسي كه شفاعتش پذيرفته شده مي دانيم و به شفاعتش اميدواريم؛ اما بايد دانست كه شفاعت همه از آن خداست. آنجا كه مي فرمايد:((قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً))[17][17] (بگو كه شفاعت همه از آن خداست) واين شفاعت بدون اجازه خداوند ممكن نمي باشد:((مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ))[18][18] (كيست كه بتوند نزد وي بدون اذن وي شفاعت نمايد؟). و آنگاه جز براي كسي كه خداوند اجازه داده است شفاعت نمي شود. خداوند صاحب عزت مي فرمايد:((وَلا يَشْفَعُونَ إِلا لِمَنِ ارْتَضَى))[19][19] (شفاعت نمي كنند جز براي كساني كه انتخاب و برگزيده شده اند). و خداوند تنها از توحيد راضي است:((وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ))[20][20] (هركس غير از اسلام ديني را طلب كند هرگز از وي پذيرفته نمي شود). حال كه شفاعت همه از آن خداست و در صورتي كه الله اجازه ندهد محقق نمي گردد و پيامبر اسلام صلي الله عليه وسلم و غير از او از بقيه انبياء در مورد كسي شفاعت نكرده اند مگر اينكه خداوند بر شفاعتش اجازه داده باشد، بنابراين شفاعت را از خدا بخواهيد و بگوييد: اللهم لا تحرمني شفاعته، اللهم شفعه في«پروردگارا از شفاعت او مرا محروم مگردان، بار الها شفاعت او را در مورد من بپذير». و امثال اين دعاها.
شبهه ششم:
مي گويند: خداوند شفاعت را به پيامبرش عطا فرموده ما هم همان چيزي را كه خداوند عنايت فرموده را از پيامبر مي خواهيم.
جواب شبهه ششم:
بدان و آگاه باش. درست است كه الله تعالي به پيامبرش مقام شفاعت را عطا كرده ولي در همان حال ما را از چنين درخواستي نهي نموده است. آنجا كه مي فرمايد:((فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً))[21][21] (همراه الله احدي را به دعا نخوانيد). واين نكته ظريف لازم است به آن توجه شود. خداوند به رسولش شفاعت را بخشيده است اما رسول بدون اذن وي قادر به شفاعت نيست و همچنين جز براي كسانيكه خداوند آنها را برگزيده است شفاعت نمي نمايد و خداوند بي گمان كسي را كه مشرك است، انتخاب نمي كند و براي چنين افرادي اجازه شفاعت داده نمي شود. چنانكه خداوند مي فرمايد:((وَلا يَشْفَعُونَ إِلا لِمَنِ ارْتَضَى))[22][22] (شفاعت نمي كنند جز براي كساني كه انتخاب و برگزيده شده اند). كسانيكه اجازه شفاعت دارند براي كساني شفاعت مي كنند كه انتخاب شده اند. آري خداوند متعال به غير از انبياء به ملائكه، فرزندان مسلمانان كه به حد بلوغ نرسيده و مرده اند و بندگان صالح خود از اولياء اجازه شفاعت مي دهد. آيا به خاطر اينكه اجازه شفاعت مي يابند مي توانيم از آنها درخواست شفاعت نماييم؟ اگر خواستي رسول الله صلي الله عليه وسلم برايت شفاعت كند اينگونه دعا كن: پروردگارا پيامبرت، محمد صلي الله عليه وسلم را شفيع من بگردان.
چگونه خواهان شفاعت رسول الله محمد صلي الله عليه وسلم هستيد در حاليكه مستقيماً از وي طلب و درخواست مي كنيد. درخواست دعا از غير الله شرك اكبر است و باعث خروج از دين مي شود.
ادامه مطلب [ 91/02/17 ] [ 19:34 ] [ چند تا از دوستان ]
[ 91/02/28 ] [ 12:22 ] [ چند تا از دوستان ]
شیخ ابن باز (رحمه الله) انّ الحمد لله نحمده و نستعينه و نستغفره و نعوذ بالله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا من يهده الله فلا مضل له و من يضلل فلا هادي له و اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً عبده و رسوله اما بعد: مدتهاست كه دنياي اسلام مورد تاخت و تاز فرهنگي دشمنان اسلام واقع گشته و در اين راستا دشمنان موفقيتهاي بيشماري را كسب كرده اند چنانكه نتيجه آن انقلابات فرهنگيي بود كه در جهت ارتداد اما در قالبها و شكلهاي ناهمگون در جوامع اسلامي بوجود آمد و اين از جمله مصائب و گرفتاريهاي بسيار شديدي بود كه يكي از ثمرات آن تضعيف فرنگ ريشه دار ديني و حركت در جهت زدونش در زندگي مردم بود؛ اين هجوم فكري و فرهنگي در واقعيت عملي زندگي مردم مسلمان در شكل گروهها و حكومت هاي لائيك و بريده از دين و حتي ضد دين تحقق يافت گروههايي كه بر اساس نفي دين از صحنه زندگي مسلمين و بر پايي ماديت صرف و بي خدايي و نفي تمام شعائر دين شكل گرفتند و اعضاي خويش را بر اساس تئوريهاي ماركس و لنين و در شكل بسيار معتدل آن بر اساس افكار فرهنگ لائيك و بريده از خدا و دين بر اساس الگوهاي اروپايي پرورده مي كردند. پرچمداران رهايي مردم از مصائبي شدند كه تمام گرفتاريهاي مردم ناشي از حاكميت همان افكار ارتدادي و دوري از معنويت و خدا بود كه آنها مناديش بودند. آري سربازان دشمن در لباس دوست نداي رهايي سر دادند و در اين ميدان فريب خوردگان مظلوم همان توده هاي مردم بودند كساني كه فرهنگ اسلامي را در عمل خويش حتي الامكان حفظ كرده بودند اما چون از مركز فرهنگي و علمي اسلامي صحيح دور شده بودند آن را با انواعي از خرافات به هم آميخته بودند لذا دشمنان دوست نما، مرتدان به ظاهر مسلمان، همان فرهنگ مردم را سعي كردند به خدمت خويش گيرند و آن را وسيله همراهي دلها قرار دهند و متأسفانه در اين ميدان نيز موفقيتهاي بسياري را كسب كردند تا جايي كه بسياري از امامان جمعه و جماعت را بلندگوي فكري خويش در همراهي مردم با خود كردند از آنها بيعت گرفتند و در نهايت حاكميت كفر در دنياي اسلام عادي جلوه گر شد سرانجام واقعيت عملي زندگي مسلمانان تبديل به معجوني از فكر اسلام و كفر گرديد. نمازخوان و روزه گير به عضويت گروههاي بي دين و لائيك درآمد و به راحتي در راه اهداف حكومتهاي ملحد با افكار ضد ديني زير ماسك دروغين دفاع از آرمانهاي مردمي جان فدا كردند . مساجد به محل برگزاري مراسمات حزبي و محل تشييع جنازه كساني گرديد كه در تمام عمرشان هدفي جز ويراني فرهنگ مسجد نداشتند و روحاني مسجد نيز بر لاشه بي دينها و مفسديني كه حتي لايق به دفن در گورستان مسلمانان نيز نبودند نماز خواندند و مردم گروه گروه بر روح آن نامرحومان فاتحه نثار كردند. در همان حال اگر ندايي مردم را از همراهي با كفر بر حذر مي داشت به انجام يك سري شعائر دين كه توسط رهبران گروههاي حزبي و حكومتي صورت مي گرفت استدلال و صدايش را مورد بي توجهي قرار مي دادند؛ دشمنان نيز آگاه بودند، براي فريب مردم گاه نماز مي خواند و گاه برنامه هاي كفري خويش را با قرائت قرآن آغاز مي كردند. فاجعه از همين جا شروع شد ، دشمن نتيجه زحمات و تلاشهاي ساليان دراز خويش را مشاهده مي كرد. لذا بدون هجوم نظامي دلها را تسخير خويش نموده بودند بنابر اين آتاتورك رهبر آزادي و صدام و حافظ اسد رهبر مسلمانان براي نجات بيت المقدس شدند و كنفرانس ناكارآمد به ظاهراسلامي كه معجوني ناموزون از انسانهاي با افكار ضد و نقيض و وابستگيهاي فكري متعدد بود جانشين شوراي حكومتي اسلامي شد. و مهتديها، قاسملوها، طالباني ها و بارزانيها مناديان رهايي ملتي شدند كه باني و عامل گرفتاريهاي ملي آنان همان رهبران فكري اعم از كمونيست يا سرمايه داري درقالبهاي متعدد ليبرالي تحت شعارهاي دروغين دمكراسي خواهي در دنيا بودند. در زير اقدام به ترجمه استفتايي از شيخ ابن باز - رحمه الله – مفتي عام مملكت عربستان سعودي كرده ايم اميد است مطالعه آن مورد استفاده و وسيله اي جهت بيداري مؤمنان واقعي گردد كه در صدد كسب توشه براي فردايي هستند كه ناگزير به آن خواهند رسيد.*وَاتَّقُوا يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ *[1] «بترسيد از روزي كه به سوي خداوند برگردانيده مي شويد آنگاه به هركس به صورت كامل پاداش آنچه را انجام داده مي پردازند در حاليكه به آنها ظلم نمي شود.» سؤال: آيا لعن حاكم عراق جايز است؟ چون بعضي از مردم مي گويند: تا زمانيكه ايشان به شهادتين اقرار و اعتراف مين مايد ما در لعن كردنش توقف مي كنيم. و آيا به طور قطعي او كافر است؟ نظر جنابعالي در مورد كسي كه او را كافر مي داند، چيست؟ جواب: او كافر است اگر چه لا اله الا الله را بر زبان راند و يا نماز به پا دارد و روزه بگيرد و تا زمانيكه از اصول و مبادي حزب بعث ملحد بيزاري ننمايد و آشكارا اعلام نكند كه از آن اصول و هر آنچه به سويش دعوت كرده توبه نموده و به سيو خداوند برگشته است حكم كفرش به حالت خويش باقي است. چون حزب بعث و بعثي بودن كفر و گمراهي است. همانگونه كه عبدالله بن ابي در حاليكه با رسول الله - صلي الله عليه و سلم- نيز نماز مي خواند و به لا اله الا الله و رسالت محمد - صلي الله عليه و سلم- نيز شهادت مي داد از كافرترين مردمان بود و اين نماز و اعتراف برايش سودي در بر نداشت و علت آن كفر و نفاقش بود بنابراين تمام كساني كه لا اله الا الله را بر زبان مي رانند ولي داراي اعتقادات كفري چون بعثيت و كمونيستي و افكار ديگر مخالف دين هستند اما اهداف دنيايي آنها را وادار به انجام نماز كرده است چنين اعمالي موجب نجاتشان از كفر نخواهد شد. چون اينكار ناشي از نفاق آنهاست و آشكار است كه عذاب منافقين شديد است همانگونه كه پروردگار متعال مي فرمايد:*إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا*[2] «منافقين در پايين ترين رتبه آتش قرار دارند و برايشان ياري دهنده اي نمي يابيد.» و به اينكه صدام مدعي مسلمان بودن و جهاد كردن شده و گفته است من مؤمن هستم او را از نفاق خارج نمي گرداند و هرگونه سود و نفع را از او منتفي مي نمايد. و براي اينكه هر ادعا كننده اي در ادعاي مسلمان و مؤمن بودن سخنش معتبر باشد بايد به صراحت نسبت به اعتقادات گذشته اش اعلان توبه كند و آن را با عمل نيز تأكيد نمايد چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:*إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا*[3] «مگر كساني كه توبه كردند و اصلاح نمودند و بيان داشتند.» بنابراين توبه كلامي و اصلاح عملي بايد همراه بيان كردن و توضيح دادن صورت گيرد كه در غير اين صورت ادعا كننده صادق و راستگو نيست كه در صورت صداقت داشتن در توبه بايستي از بعثي بودن برائت جويد و از كويت خارج شده و حقوق مظلومان را كه حق آنها را ضايع كرده باز پردازد و بازگشت و توبه اش از بعثيت و مبادي كفر و گمراهي آن را اعلان دارد و بر همه بعثيها لازم است به سوي خدا برگردند و توبه نمايند و براي اسلام گردنكجي و خضوع نمايند و در گفتار و عمل و در ظاهر و باطن به مبادي و اصول اسلام تمسك جويند و بر آن استقامت كنند و به خدا و رسولش و روز آخرت ايمان آورند و اين در صورتي است كه صادق باشند. اما اگر خودنمايي و نفاق ورزند نه پيش خدا و نه پيش مؤمنان صالح نمي باشند. خداوند متعال مي فرمايد:*إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ*[4] «منافقين در پايين ترين رتبه آتش قرار دارند.» و مي فرمايد:*وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آَمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ (8) يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آَمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (9) فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ (10) وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (11) أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يَشْعُرُونَ (12) وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آَمِنُوا كَمَا آَمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آَمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لَا يَعْلَمُونَ*[5] «بعضي از مردم گويند به خدا و رسولش ايمان آورديم در حاليكه آنها ايمان ندارند خداوند و مؤمنان را فريب مي دهند در حاليكه تنها خود را فريب داده اند ولي بي شعورند. دلهايشان مريض است و خداوند بر آن افزوده است و عذاب دردناكي را به سبب تكذيب كردنشان برايشان قرار داده است. هرگاه به آنها گفته شود در زمين فساد مكنيد گويند: تنها ما اهل اصلاح هستيم. آگاه باشيد تنها آنها مفسدند ولي شعور ندارند. اگر به آنها گفته شود چون بقيه مردم ايمان آوريد گويند: آيا همچون افراد سفيه ايمان آوريم در حاليكه خود سفيه هستند ولي نمي دانند.» آري حال صدام و تمام كساني كه مثل او هستند و با نيرنگ و نفاق اسلام بودن را اعلان مي دارند ولي عملاً انواع اذيت و آزار و ظلم را بر مسلمين روا مي دارند و بر اعتقادات الحادي بعثي بودن نيز ماندگارند، مي باشد. [1] بقره 281 [2] نساء 145 [3] بقره 160 [4] نساء 145 [5] بقره 8-13 [6] نساء 142- 143 [7] نساء 145- 146
[ 91/02/28 ] [ 12:15 ] [ چند تا از دوستان ]
(روایت: نسائی) 2-عن أبی جحیفة وهب بن عبد الله رضی الله عنه قال: آخى النبی صلی الله علیه و آله وسلم بین سَلمان وأبی الدرداء، فزار سلمانُ أبا الدرداء، فرأى أمَّ الدرداء مُتبَذِّلَةً، فقال: ما شأنُکِ؟ قالت:أخوک أبو الدرداء لیس له حاجةً فی الدنیا، فجاء أبو الدرداء فصنع له طعاماً، فقال له: کل فإنی صائم قال:ما أنا بآکِلٍ حتى تأکلَ، فلما کان اللیلُ ذهبَ أبو الدرداءُ یقوم، فقال له:نمْ، فنام ثم ذهب یقومُ، فقال له: نمْ، فلما کان آخرُ اللیلِ قال سلمان: قم الآن، فصلَّیا جمیعاً، فقال له سلمان: إنَّ لربِّکَ علیک حقَّاً، وإنَّ لنفسِکَ علیکَ حقَّاً، ولأهلک علیک حقاً، فأعطِ کلَّ ذی حقٍّ حقه، فأتى النبیَّ صلی الله علیه و آله وسلم فذکر ذلک له، فقال النبیُّ صلی الله علیه و آله وسلم:" صَدَقَ سَلمان " ابوجحیفه وهب بن عبد الله رضی الله عنه فرموده اند: پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بین سلمان و ابودرداء (رضی الله عنهما) برادری برقرار نمودند،(روزی) سلمان به دیدار بینی و ملاقات ابودرداء رفت و دید که ام درداء (خانم ابودرداء) لباسی به تن دارد که علاقه شوهر را بیشتر وجزب نمی کند به او گفت:ترا چه شده است؟(ام درداء) گفت:برادرت ابودرداء نیاز به دنیا (وزنان آن)ندارد، ابودرداء آمد و برای سلمان غذا آمده نمود و به او گفت که به خورمن که روزهام (سلمان)گفت من تا تو نخوری نخواهم خورد، و چون شب فرارسید ابودرداء خواست برای قیام الیل و نماز شب بلند شود(سلمان) به او گفت: به خواب، و او خوابید و باز دوباره خواست بلند شود(سلمان) به او گفت به خواب و او خوابید،و چون آخر شب شد سلمان (به ابودرداء) گفت: حالا بلند شو،لذا هردو(سلمان و ابودرداء) بلند شدند و نماز شب خواندند سپس سلمان به (ابودرداء)گفت:همانا پروردگارت بر تو حقی دارد و قطعاجسمت بر تو حقی دارد و خانواده ات بر تو حقی دارد، پس هر حق هر صاحب حق را به او پرداخت و اداء نما، ابودرداء به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آمده و این جریان را برای ایشان یسان نمودند ،پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: سلمان راست گفته است. (روایت: صحیح بخاری) 3- عن أنس رضی الله عنه قال: جاء ثلاثةُ رهطٍ إلى بیوتِ أزواجِ النبی صلی الله علیه و آله وسلم ، یَسألون عن عبادةِ النبی صلی الله علیه و آله وسلم ، فلما أُخبِروا کأنهم تَقَالُّوها، وقالوا: أین نحن من النبی صلی الله علیه و آله وسلم وقد غُفِر له ما تقدَّمَ من ذنبهِ وما تأخَّرَ، قال أحدهم: أمَّا أنا فأصلی اللیل أبداً، وقال الآخر:وأنا أصومُ الدَّهرَ أبداً ولا أُفْطِر، وقال الآخر:وأنا أعتزل النساء فلا أتزوج أبداً، فجاء رسولُ الله صلی الله علیه و آله وسلم إلیهم فقال:"أنتم الذین قلتُم کذا وکذا؟!أمَا والله إنی لأخشاکُم لله وأتقاکُم له، لکنِّی أصومُ وأُفطِرُ وأُصلِّی وأَرقُد، وأتزوَّجُ النساءَ، فمَن رَغِبَ عن سُنَّتی فلیس منی " انس رضی الله عنه فرمودند:سه نفربه خانه های زنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آمده اند و در باره روش واندازه عبادت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پرسیدند:و چون زنان پیامبر آنان را (از روش و اندازه عبادت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم)خبر دارنمودند، گویا که آنان (این روش و اندازه عبادت را) کم دانستند و گفتند: ما کجا وپیامبر صلی الله علیه و آله وسلم کجا و در حالی که گناه پسین و پیشین ایشان بخشیده شده است، یکی از آنان گفت: من شب ها را (نمی خوابم و) تا آخر عمر نماز می خوانم و دیگری گفت: من تمام عمرم را روزه می گیرم و هر گز (روزی را روزه) نمی خورم .و سومی گفت: من از زنان دوری نموده وهرگز ازدواج نمی کنم، (خبر به رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم رسید) سپس رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم به نزد ایشان آمدند و به آنها گفتند: آیا شماها چنین و چنان گفته اید؟!آگاه باشید که سوگند به الله که من از همه شما از الله بیشتر می ترسم و پرهیزگار تر هستم،ولی با این وجود(گاهی) روزه نفلی می گیریم(وگاهی روزها) روزخور هستم و(قسمتی) از شب را نماز می خوانم(وقسمت دیگری) را می خوابم وبا زنان ازدواج می کنم (این سنت من است) لذا هر کس از سنت من اعراض و روگردانی نماید او از (پیروان) من نیست . (روایت : صحیح بخاری و صحیح مسلم). 4- عن ابن عباس رضی الله عنه قال: بینما النبی صلی الله علیه و آله وسلم یخطُب إذا هو برجلٍ قائم فسأل عنه، فقالوا: أبو إسرائیل نذَرَ أن یقومَ فی الشمسِ ولایقْعُدَ ولا یستظِلَّ، ولا یتکلمَ ویصومَ، فقال النبی صلی الله علیه و آله وسلم:" مُروهُ فلیتکلَّم، ولیستظِلَّ ولیقعُد ولیتمَّ صومَهُ " ابن عباس رضی الله عنه فرمودند: در حالی که پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم سخنرانی می نمودند ناگهان مردی را دیدند که ایستاده است در باره ای ایشان پرسیدند که چرا ایستاده است (صحابه)گفتند:این ابواسرائیل است نذر نموده که در جلوی افتاد ایستاده وننشیند و در سایه هم نرود وبا کسی سخن (نیز)نگوید و روزه بگیرد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: به او دستور دهید که باید که سخن بگوید و به سایه برود و بنشیند ولی روزه اش را تکمیل کند و به اتمام برساند . (روایت : بخاری) 5- عن أنس رضی الله عنه أن النبیَّ صلی الله علیه و آله وسلم رأى شَیخاً یُهادَى بین ابنیه، فقال:" ما بالُ هذا؟"، قالوا: نذرَ أن یمشی إلى بیتِ الله، قال:" إنَّ اللهَ تعالى عن تعذیبِ هذا نفسَهُ لغنی "، وأمرَهُ أن یرکب. انس رضی الله عنه فرموده اند: همانا پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فردی را دیدند که بنا بر ضعیفی کج شده و در میان دو نفر که شانه هایش را گرفته اند پیاده راه می رود (رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم)فرمودند:که این را چه شده است(وچرا به این حالت پیاده می رود)؟ (صحابه موجود در آنجا) فرمودند:این فرد نذر نموده که پیاده به خانه الله (برای ادای حج) برود. (رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: همانا الله متعال بی نیاز است از اینکه این فرد خودش با این روش(عبادت نمودن)عذاب بدهد و(سپس رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم)به او دستوردادند تا بر سواری سوار شود. (روایت : بخاری و مسلم) 6- عن أبی برزة، أن رسولَ الله صلی الله علیه و آله وسلم قال:" لا تزولُ قدما عبدٍ یومَ القیامة حتى یُسأل عن أربعٍ: عن عُمُرِهِ فیمَ أفناهُ، وعن علمِه ماذا عمِل به، وعن مالِه من أین اکتسبَه وفِیمَ أنفَقَهُ، وعن جسمِه فِیمَ أبلاهُ ". از ابوبرزه رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:هرگز دو پای انسانی در قیامت از جا تکان نخواهد خورد تا اینکه از چهار چیز از او پرسیده شود: 1- از عمرش که در چه راهی فنا نموده است 2- و از علمش که چه قدر به آن عمل نموده است. 3- واز مالش که از کجا به دست آورده و در چه راهی خرچ نموده است4- واز جسمش که در چه راهی پوسیده نموده است. (روایت: ترمذی ، صحیح الترغیب والترهیب: 3592) 7- عن معاذ بن جبل قال: قال رسولُ الله صلی الله علیه و آله وسلم:" لن تزولَ قدما عبدٍ یومَ القیامةِ حتى یُسألَ عن أربعِ خِصالٍ: عن عمُرِه فیمَ أفناه، وعن شبابِه فیمَ أبلاه، وعن مالِه من أینَ اکتسبَهُ وفیمَ أنفقَه، وعن عِلمِه ماذا عَمِلَ فیه ". از معاذ بن جبل رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: هرگز دو پای انسانی در قیامت از جا تکان نخواهد خورد تا اینکه از چهار چیز از او پرسیده شود: 1- از عمرش که در چه راهی فنا نموده است 2- واز جوانیش که در چه راهی کهنه کرده است 3- واز مالش که از کجا به دست آورده و در چه راهی خرچ نموده است 4-و از علمش که چه قدر به آن عمل نموده است. ( صحیح الترغیب والترهیب: 3593) 8- عن أبی هریرة قال: قال رسولُ الله صلی الله علیه و آله وسلم:" إن أوَّلَ ما یُحاسَب به العبدُ یومَ القیامة أن یُقال له: ألم أُصِحَّ لکَ جسمکَ، وأروِکَ من الماءِ البارِدِ؟". از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: اولین چیزی که از بنده در روز قیامت پرسیده خواهد شد (این است) که به او گفته خواهد شد: آیا برایت جسمت را سالم نگرداندم و ترا از آب سرد سیراب نگرداندم؟ (روایت: ترمذی، ابن حبان، وحاکم، السلسلة الصحیحة: 539) 9- عن عمران بن حُصین قال: قال رسولُ الله صلی الله علیه و آله وسلم :" إنَّ الله إذا أنعم على عبدٍ نعمةً، یُحِبُّ أن یرى أثرَ نعمتِه على عبدِه " از عمران بن حصین رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: هماناهرگاه که الله؛ بنده ای را از نعمتی بهرمند می کند دوست دارد که آثار آن نعمت را بربنده اش به بیند. (روایت: ابن سعد، وطحاوی در المشکل، بیهقی در الشعب، السلسلة الصحیحة: 1290) 10- عن أبی هریرة، قال: قال رسولُ الله صلی الله علیه و آله وسلم:" إنَّ الله عزوجل إذا أنعمَ على عبدٍ نعمةً؛ یُحبُّ أن یرى أثرَ النعمةِ علیه، ویَکرهُ البؤسَ والتَّباؤس، ویبغَضُ السَّائِلَ الملحفَ، ویُحبُّ الحیی العفیف المتعفِّف ". از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:هماناهرگاه که الله عزوجل؛ بنده ای را از نعمتی بهرمند می کند دوست دارد که آثار آن نعمت را بربنده اش به بیند ویأس و نامیدی را ناپسند می داردوگدائی که در گدائی زیاد پافشاری می کند را ناپسند می دارد وفرد باحیاء ،عفیف وپاکدامن را دوست می دارد. (روایت : بیهقی در الشعب ، السلسلة الصحیحة: 1320) 11- عن سهل بن حُنَیْف، عن أبیه، عن جدِّه، عن النبی صلی الله علیه و آله وسلم قال:"لا تُشَدِّدوا على أنفُسِکم؛ فإنَّما هلَکَ من قبلَکم بتشدِیدِهم على أنفُسِهم، وستجدونَ بقایاهم فی الصوامع والدِّیارات ". جد سهیل رضی الله عنه روایت نموده که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: (در عمل به احکام شرعی) بر خودتان سخت گیری نکنید؛زیرا کسانی که پیش از شما بودند با همین سختگیری ها برخودشان هلاک گشته اند که بقایای آنان را درکلیساها وخانقاها می بینید. (روایت : بخاری در التاریخ، السلسلة الصحیحة: 3124) 12- عن حذیفة قال: قال رسولُ الله صلی الله علیه و آله وسلم:" لا ینبغی لمؤمنٍ أنْ یُذِلَّ نفْسَهُ "، قالوا: وکیف یذلُّ نفْسَهُ قال:" یتعرَّض من البلاء لما لا یُطِیق ". حذیفه رضی الله عنه فرمودند: که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: برای مسلمان واقعی مناسب نیست که خودش را ذلیل و خوار نماید(صحابه رضی الله عنهم) گفتند: چگونه انسان خودش را ذلیل می گرداند؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: خودش را برمشکلات وبلاهای پیش و عرضه می کند که توان برداشت آنها را ندارد. (روایت:صحیح سنن ابن ماجه: 3243) 13- عن عبادَة بن الصَّامت، أنَّ رسولَ الله صلی الله علیه و آله وسلم قضى أن:" لا ضَرَرَ ولا ضِرارَ ". عباده بن صامت رضی الله عنه فرموده رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فیصله نمودند: نه ضرر رساند به خود و نه هم ضرر رساندن به دیگران (در اسلام مجاز) نیست (و وجودی ندارد). (روایت: صحیح سنن ابن ماجه: 1895) 14- عن أبی صِرْمَة، عن رسولِ الله صلی الله علیه و آله وسلم قال:" من ضارَّ أضرَّ اللهُ به، ومن شَاقَّ شقَّ اللهُ علیه ". ابوصرمه رضی الله عنه فرمودند :رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:هر کس بر خود و یا دیگری ضرری را عاید نماید، الله (نتایج و عواقب)این ضرر را بر خودش برخواهد گرداند و هر کس بر خود و یا دیگری سخت گیری کند، الله (نتایج و عواقب)این سخت گیری را بر خود او عاید خواهد نمود.
[ 91/02/18 ] [ 20:5 ] [ چند تا از دوستان ]
|
|||||||||||||||
| [ طراحی : میهن اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | |||||||||||||||